آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

هیجان برف

1390/12/15 10:32
نویسنده : مامانی
469 بازدید
اشتراک گذاری

ديشب ١٤/١٢/٩٠ یک دفعه دیدیم که آیلا پشت سر هم می گوید قار قار ( برف برف) وقتی نگاه کردیم دیدیم بله داره برف شدیدی می باره . خانمی دچار هیجان شده بود و دور خودش می گشت و دائم می گفت قار قار . بابایی گوله برف کوچولو از کنار پنجره برداشت ولی آیلا دستشو عقب کشید و گفت جیز قهقهه. بالاخره لباسهای گرم پوشوندمش تا با بابایی به حیاط بروند و بارش برف رو از نزدیک ببینند اما بعد از چند لحظه برگشتند بابایی می گفت از بارش برف می ترسید و حکم بابابیی رو بغل کرده بود و می گفت مامان ، چند دقیقه بعد از اومدن از حیاط همچنان خیلی هیجان داشت و دائم با هیجان به این طرف و اون طرف می دوید تا اینکه بابایی کم کم پرده ها رو کشید و مسئله برف از یاد خانمی کم کم رفت.

شکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروین

آیلا کلاه به سر

این هم عکسی هست که آیلایی کلاه نگار جون ( دختر عمه) رو برداشته و سرش گذاشته آخه اين کوچولوی مامان عاشق کلاهه حالا سر ماها هم به زور کلاه می گذاره

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

خاله حسنا
16 اسفند 90 14:13
وای وای..میتوم تجسم کنم چه جوری خودشو چسبونده به بابایی..آخی ی ی ی..


چه چسبوندنی
خاله حسنا
17 اسفند 90 9:48
مثل اون روزی که من فسقلی رو بردم شرکت....اولین لحظه که وارد شرکت شد محکم خودشو چسبوند به من چون محیط براش نا آشنا بود..ای جان


ای داد بیداد پس سابقه دار این دخمل ما
مامان فرنيا
22 اسفند 90 9:29
اخي گل دختر اما خوبه ها دردسر نداريد مثل فرنيا همش بگه توي سرما بريم زير برف بايد بياد از دختر شما نگاه كردن برف را از پشت پنجره ياد بگيره


ای داد هر کدوم یک سازی می زنند